تبليغاتX
یمگان
ادبی، هنری

 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر اللیل والنهار

یا محول الحال والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

بهار

 

سال نو بر همه دوستان مبارک

 

 

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 0:42 | لینک  | 

 

کسوف 

کسوف

صبح

سر که برداری

چشم که بگشایی

حافظه دیرینت را

در سرچشمه­های هیرمند

خواهی یافت

و کلماتی بر سفره­ات مهمان می­شوند

با جامه­های رنگین

تنیده با آوای رباب و تنبور

گرد راه ابریشم نشسته بر شانه­هاشان:

   سلام علی محمد!

   اگر جویای احوال باشی

   خوب است که

   تکه­ای از ابرهای عصر نارنجی کابل را

   میان پاکت بگذارم

   خوب است که

   مشتی از رؤیا و انار

   از باغ­های قندهار

   بچینم

   و به ضمیمه

   بر بال کبوتر ببندم

   تا بدانی که دلم تنگ است

   و خزان،

   علی محمد!

   بر شانه­های من

   و درختان این شهر

   خانه کرده است

   ***

   چشم­هایم را می­بندم

   در سرک­های کابل

   زیر برگ­ریزان میزان و عقرب

   باران­های موسمی قوس

   بارش ماه

   با تو قدم می­زنم

   چشم­هایم را می­بندم

   تا برای هم از زمانه بگوییم

   از مردگانی

   که دهان مفلوک­شان

   خانه­ای برای شیطان است

   و جسدهاشان

   در چهار گوشه می­لولند

   شغال­هایی

   که با تلفن

   باغ رؤیاهای ما را به سرقت می­برند

   سگ­هایی

   که با اینترنت

   اعصاب ما را می­جوند

   نقاب­هایی

   که هر روز

   به سوی ما لبخند می­زنند

   و سر می­جنبانند

   ***

    آخرالزمان است

   علی محمد!

   دست­ها ناسپاس­اند

   نارفیق­اند

   و زبان­ها

   لانه گرگانی

   که با کلمات برادرانت

    تو را به چاه می­خوانند

   آخرالزمان است

   و هر سو که می­بینی

   انبوه خرانند

   آماده و پا به راه

   تا آن که کوهی از کاه و نان نشان­شان می­دهد

   سوارشان شود

   علی­محمد!

   آخرالزمان است

   همه سو امواج فتنه

   خروشان

   ما اندکیم

   و پناهی

   جز بازوی هم نداریم

 

 

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 10:31 | لینک  | 

 

 

بهتر آن است که برخیزم

رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم

                                                        (سهراب سپهری)

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 13:54 | لینک  | 

 

 

در کابل جشنواره شعر گل سوری در حال برگزاری است با مهمانانی از مزار شریف، هرات و البته ایران و تاجیکستان. چقدر این اتفاق خوبی است که شاعران سه کشور فارسی زبان در فضایی گرد هم می­آیند.

حالا جای همه دوستان خالی، علی داودی و اسماعیل امینی در کابل­اند و برای من بسیار روزهای خوبی است. اینکه صدای علی داودی را در زیر آسمان کابل می­شنوم که می­خواند:

خسته­ام قطره قطره بشمارم باران

دوست دارم که بر این خاک ببارم باران

دوست دارم که دل از شهر و دیارم بکنم

بروم سر به بیابان بگذارم باران

سبز نه، زرد نه، آمیزه­ای از سبزم و زرد

بس که در هم شده پاییز و بهارم باران!

داروگ نیست، خدا! قاصدکی بود ای کاش

کاش می­شد به نگارم بنگارم باران

تو نمی­آیی و من اینهمه خاکی شده­ام

تو اگر باشی با خاک چکارم؟ .....

........

   

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 15:31 | لینک  | 

 

اول صبح است. حال عجیبی داری. « هم نمی­دانی از چه می­گریی، هم نمی­دانی از چه خوشحالی». هیچ چیزی آرامت نمی­کند، نه تماشای آسمان از پشت پنجره دفتر کار، نه گوش دادن به آهنگ­های ملایم بی­کلام. دست می­بری به دامان خواجه شیراز تا ببینی که این غزل در فالت می­آید:

حال خونين دلان که گويد باز
و از فلک خون خم که جويد باز
شرمش از چشم می پرستان باد
نرگس مست اگر برويد باز
جز فلاطون خم نشين شراب
سر حکمت به ما که گويد باز
هر که چون لاله کاسه گردان شد
زين جفا رخ به خون بشويد باز
نگشايد دلم چو غنچه اگر
ساغری از لبش نبويد باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نمويد باز
گرد بيت الحرام خم حافظ
گر نميرد به سر بپويد باز

 

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 10:27 | لینک  | 

 

برای همسرم

 

 

هزار بار اگر عاشقم برای توام

هزار سال اگر ...، مست چشم­های توام

هزار قبله اگر ...، هر طرف که می­چرخی

هزار گریه اگر ...، ابر مبتلای توام

دو قاصدک، دو پرنده، دو همسفر ... آری

کشانده عشق در این راه پا به پای توام

سفر غم است، سفر شادی است، داشته باش

هوای حال منی را که در هوای توام

تو ای همیشه دلیل وقوع زیبایی!

خوشا به من که نمودند آشنای توام

به گل ، به ماه، به باران، به هرچه زیبایی است

هزار بار اگر عاشقم، برای توام

 

 

بعد التحریر:

تعدادی از دوستان در پیام های شان به کلمه " اگر" در مصراع اول تأملاتی داشته اند. عرض می شود که " اگر" در این مصراع رویکرد کیفی ندارد و به عشق ارجاع داده نمی شود، بلکه همانند مصراع های دوم و سوم و چهارم کاربرد کمی دارد و به هزار بر می گردد.  در واقع یعنی: اگر هزار بار ... فقط یک جابه جایی در ارکان جمله است.

 

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 12:53 | لینک  | 

 

این نوشته­ای از من است که در شماره ۳۴۶ روزنامه « هشت صبح» چاپ شده است. نوشته را در متن روزنامه می­توانید از اینجا مشاهده نمایید

 

اگر در جوار خانه­ ما همسایه­ای ساکن باشد که مدام ما و خانواده­مان را مورد آزار و اذیت قرارداده و برای­ ما مزاحمت خلق کند و به هیچ عنوان هم از کارهایش دست بردار نباشد، آخرین کاری که ما می­توانیم این است که خانه­مان را تغییر داده و به جای دیگری نقل مکان کنیم. این آخرین راه حل معقول و عملی برای خلاصی از شر چنین همسایه­ای هست. اما اگر کشور ما دارای چنین همسایه­ای باشد چه کار می توانیم بکنیم؟ آیا می توانیم کشورمان را از جای فعلی­اش برداشته در نقطه دیگری از کره زمین بگذاریم و در جغرافیای دیگری با کشورهای دیگری همسایه شویم؟

سابقه دخالت­های گسترده مستقیم و غیرمستقیم همسایه­ای به نام پاکستان در کشور ما و آزار و اذیت­هایی که ملت ما از این همسایه متحمل شده فراتر از عمر من و عمر نسل من است. در زمانی که افغانستان مورد هجوم ارتش سرخ قرار گرفت، پاکستان با استفاده از وضعیت پیش آمده و در پوشش کمک به مبارزه مردم افغانستان بر ضد اشغالگران به ایجاد و تحکیم زمینه­های نفوذ و دخالت­های بلند مدت خود در افغانستان پرداخت.

در همان زمان هم می­شد با اندکی دقت به نیت سوء پاکستان و عدم صداقت این کشور در گفتار و کردارش پی برد. تفرقه­اندازی­های عوامل اطلاعاتی و استخباراتی پاکستان در صفوف مجاهدین که به صورت درگیری­های داخلی بین احزاب جهادی بروز می­کرد از نمونه­های اقدامات سوء پاکستان در آن برهه است. پاکستان تمام کمک­های تسلیحاتی و نقدی و جنسی جهانیان به مردم افغانستان را در اختیار گرفته و حجم زیادی از آن را به مصارف خود می­رساند. آن مقداری را هم که می­خواست به مقصد اصلی­اش برساند، به صورت گزینشی به احزاب و گروه­ها تقسیم ­کرده و بیشتر آنها را به سمت آنکه خود می­خواست کانالیزه می­کرد.

اینها علاوه بر امکاناتی بود که خود مستقیم به عنوان پاداش و کمک به جهت همراهی با مبارزه مردم افغانستان از جامعه جهانی دریافت می­کرد و جایگاه سیاسی و نظامی و اقتصادی خود را استحکام می­بخشید. اینکه پاکستان امروز دارای سلاح اتمی است درصد بالایی از آن پاداش شراکت پاکستان در مقابله مردم افغانستان با کمونیسم  است.

اقدامات پاکستان در دوران بعد از خروج روس­ها و سقوط حکومت داکتر نجیب و حجم مداخلاتش در دوران جنک­های داخلی و تجاوز آشکارش در قالب گروهک طالبان بر هیچ کسی پوشیده نیست. در دوران طالبان آنها دست به تاراج گسترده منابع افغانستان زدند. معادن ما را تصفیه ناشده در توبره­شان انداخته و بردند. موزیم­های ما را غارت کردند. جنگل­های ما را برهنه کردند و حتی از استخوان­های ما نیز نگذشتند.

امروز هم امواج شدید ترور، انتحار و دهشت افکنی ارمغان همسایگی پاکستان برای دوران بازسازی افغانستان است.

در صد بالایی از بلایایی که امروزه مردم افغانستان با آنها دست به گریبان هستند، بلایایی مانند اختلافات قومی و زبانی، ناامنی، رواج کشت مواد مخدر، عدم تثبیت زیربناهای توسعه اقتصادی و اجتماعی و ... همه و همه از اقدامات بداندیشانه پاکستان نشأت می­گیرد. به راستی پاکستان از جان ما چه می­خواهد؟ چرا با مردمی که جز خیر برای­شان نداشته چنین معامله­ای را در پیش گرفته­اند؟

رؤیای تنبیه کردن پاکستان آرزوی اکثریت مردم افغانستان است اما دولت­ افغانستان نه به لحاظ امکانات نظامی و نیروی انسانی توان مقابله با پاکستان را دارد و نه به لحاظ دیپلوماسی توانایی همراه کردن افکار جامعه جهانی با افغانستان و برانگیختن اعتراض مجامع جهانی به پاکستان را دارد.

اگرچه در چنین شرایطی تحقق این رؤیا غیرممکن است اما محال نیست. در صورتی که مردم ما از تمامی اقوام و اقشار بر این خواسته به جد متفق باشند و اگر دولت ما از تمامی امکانات و مکانیسم­های موجود در سیاست جهانی برای برآوردن خواسته­های به حق مردمش استفاده کند، تنبیه پاکستان که از نقاط ضعف بسیاری هم رنج می­برد کار چندان دشواری نیست.

 

 

 

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 9:43 | لینک  | 

 

 

 

 

کلام جامعة ابن داود که در اورشلیم پادشاه بود:

 

بي­هودگي است! 

 

 بي­هودگي است!

 

 زندگي سراسر بي­هودگي است.

 

همه چيز چون دويدن به دنبال باد بي­هوده است.

 

 

                                                                      ( عهد عتیق - کتاب جامعه )

 

 -----------------------------------------------------------------

 

وبلاگ رابعه نوشته های همسرم محبوبه ابراهیمی به روز است.

 

 

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 9:56 | لینک  | 

 

 

امروز ۱۴ ثور است

در شهر نو

در کابل

این پایتخت مشرقی

زیر باران­هایی که از اقیانوس هند وزیده­اند

با شکوفه­ها و گنجشکان

قدم می­زنم

همه چیز رو به راه است

شغل خوبی دارم

شعر می­سرایم

فیلم می­سازم

گاهی با دوستانم برای تفریح به بند قرغه می­رویم

درختان سبزاند

پرندگان

نغمه­هاشان در تمام شهر شنیده می­شود

ملالی نیست

جز اینکه

دارد یک سال می­شود

که علی داودی و علی محمد مؤدب را ندیده­ام

 

 

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 15:23 | لینک  | 

 

۱-  سال نو همگی مبارک

۲ - این روزها دلتنگم. دلتنگ دوست نازنینم رفیع جنید عزیز که ساکن بلاد دیگری و مبتلای غربت دیگری شده است. تحمل کردن کابل بدون جنید برایم سخت است. خدا سلامتش دارد.

۳- عید امسال را در مزار شریف و بلخ زادگاه آیین نوروز بودم. مهمان مراسم رسمی جشن عید و مهمان عطا محمد نور والی بلخ و چقدر این راه کابل تا مزار زیبا است خدایا! آب و هوای دلنشین پروان٬ شکوه بی مانند سالنگ٬ سرسبزی پُل خمری که نام زیبایش مستان و مخموران عالم را به وجد می آورد٬ چشم اندازهای سمنگان شاهنامه ای٬ مناظر شگفت تاشقرغان ... و مزار و بلخ و چقدر زیبایی های نامکشوف دارد این سرزمین که فقط از اندوهش گفته است. این افغانستان. مزار سیمای شادابی دارد و شادمانی نوروز در این شهر بیشتر از تمام مناطق فارسی زبان به چشم می آید. مزار در عرصه بازسازی هم گام های بزرگی برداشته و تلاش های عطا محمد نور چشمگیر و قابل قدر است. ای کاش نیمی از درایت و مدیریت او در وجود حامد خان کرزی می بود٬ آن وقت به یقین روزگار مملکت به از این می شد. به هرحال یکی به ابوطالب مظفری عزیز بگوید که حالا دیگر نو بهار بلخ٬ تلخ نیست.

۴- در مزار یکی از بخش های مراسم کانسرت امیر جان صبوری و استاد مهوش بود و چقدر رؤیایی است که بعد از سال ها شنیدن ترانه "بیا که بریم به مزار" از کاست ها و سی دی ها آدم این ترانه را از خود استاد مهوش با صدای ماندگارش بشنود.

۵- ... و چقدر بچه های مزار مهربان اند٬ مهربان مهربان که شیرینی همه عالم با آنها است.

۶- برای همه سالی پر از خیر و برکت آرزو دارم

 

نوشته شده توسط سید ضیاء قاسمی در ساعت 11:40 | لینک  |